پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۷

لب ار اینست و گفتار این شکر باری چه می گوید

اگر خورشید رخساره این قمر باری چه می گوید

بعد دقت شناسی عقل نتوانست هم بستن

وجودی بر میان او کمر باری چه می گوید

اگر گل پیش نرگس زد برویش لاق یکرنگی

به چشم مست تو آن بی بصر باری چه می گوید

گرفتم خود که نشنید آن ستمگر درد پنهانم

بزاری شب و آه سحر باری چه می گوید

گرفتم کآن درخت گل به خود ندهد مرا باری

گر از دور افکنم بر وی نظر باری چه می گوید

بطنز ار گفت خواهم کرد از عاشق کشی نوبه

رقیب شوم با ما این خبر باری چه می گوید

عدو گفتی به عقل و هوش نتوان شد کمال آنجا

چورقت این از تن آن از سر دگر باری چه می گوید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۹ما بساط نیکنامی باز طی خواهیم کرد
  2. شمارهٔ ۵۰۰ما بکوی یار خود بخود سفر خواهیم کرد
  3. شمارهٔ ۵۰۱مائیم دل و دین به تو در باخته ای چند
  4. شمارهٔ ۵۰۲ما را بپای بوسی تو گر دسترس بود
  5. شمارهٔ ۵۰۳ما را دگر بر آن در خواب شبان نباشد
  6. شمارهٔ ۵۰۴ما را شب فراق کجا خواب می‌برد
  7. شمارهٔ ۵۰۵ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند
  8. شمارهٔ ۵۰۶ما را هوس مسجد و سجاده نباشد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.