پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹۲

گر قرار تو به دلها نه چنانست که بود

عهد ما با غم عشق تو همانست که بود

میل دل با رخت امروز به نوعی دگرست

تو مپندار که زآنسان نگرانست که بود

گر سر زلف تو از پای در افتاد مرنج

پایه عزت او برتر از آنست که بود

مشنو از خط که بنسخ رخت آمد در کار

کان لعل است و همان راحت جانست که بود

سر سودا زده من که سر زلف تو داشت

رفت بر باد و هنوزش سر آنست که بود

گلشن عمر تو هر باد فنا رفت کمال

همچنانت هوسی لاله رخانست که بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۴گفتمش حال دل گمشده دانی چون شد
  2. شمارهٔ ۴۹۵گل را به دور روی تو کس بو نمی‌کند
  3. شمارهٔ ۴۹۶گیرم که از تو بر من مسکین جفا رود
  4. شمارهٔ ۴۹۷لب ار اینست و گفتار این شکر باری چه می گوید
  5. شمارهٔ ۴۹۸البش جان عاشق هوس میکند
  6. شمارهٔ ۴۹۹ما بساط نیکنامی باز طی خواهیم کرد
  7. شمارهٔ ۵۰۰ما بکوی یار خود بخود سفر خواهیم کرد
  8. شمارهٔ ۵۰۱مائیم دل و دین به تو در باخته ای چند
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.