پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۶

گرچه سرو چمن از آب روانی دارد

نتوان پیش قدت گفت که جانی دارد

به لب تشنه نشان می دهد از آب حیات

خاک راهی که ز پای تو نشانی دارد

عاشق ار قد نو خوانده به گمان سرو بهشت

عاشق پاک نظر راست گمانی دارد

زان میان نیست نشان و سختی نیست در آن

سخن آنجاست کسی را که دهانی دارد

نسبتی کرد در آن سوی میانرا به خبال

کمرش بست خیالی که میانی دارد

ای که گفتی ز پیش اشک چو گلگون مدوان

با کسی گوی که در دست عنانی دارد

باره اندوه و غم بار بک روح کمال

بر دل و دیده گران نیست گر آنی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۸گر دل ز دسته زلف تو افغان کشیده بود
  2. شمارهٔ ۴۸۹گر دلم در زلف پنهان کرده‌ای پیدا شود
  3. شمارهٔ ۴۹۰گر دم زنم بی روی او شرم آیدم از روی خود
  4. شمارهٔ ۴۹۱گرفتار سر زلفت کجا در بند سر باشد
  5. شمارهٔ ۴۹۲گر قرار تو به دلها نه چنانست که بود
  6. شمارهٔ ۴۹۳گر مه به زمین باشد آن زهره‌جبین باشد
  7. شمارهٔ ۴۹۴گفتمش حال دل گمشده دانی چون شد
  8. شمارهٔ ۴۹۵گل را به دور روی تو کس بو نمی‌کند
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.