پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۹

گر دلم در زلف پنهان کرده‌ای پیدا شود

مشک غمازست و این دزدی از او رسوا شود

ناحق افتادست زلفت در کف هر مدعی

چون بدست ما بیفتد حق بدست ما شود

ای صبا بر گوی امشب از زبان ما به شمع

سوختی پروانه ها را باش تا فردا شود

گرم شد بازار حسنه از آتش رخسار تو

وقت آن آمد که زلفت بر سر سودا شود

خاک آن در در نظر جنت طلب زاهد هنوز

چشم نابینا کجا از توتیا بینا شود

شوق بالای بلند تست آن کز هر تنی

جان علوی را هوای عالم بالا شود

آن لب خندان چو بیند در حدیث آید کمال

بلبل خاموش چون گل بشکفد گویا شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۱گرفتار سر زلفت کجا در بند سر باشد
  2. شمارهٔ ۴۹۲گر قرار تو به دلها نه چنانست که بود
  3. شمارهٔ ۴۹۳گر مه به زمین باشد آن زهره‌جبین باشد
  4. شمارهٔ ۴۹۴گفتمش حال دل گمشده دانی چون شد
  5. شمارهٔ ۴۹۵گل را به دور روی تو کس بو نمی‌کند
  6. شمارهٔ ۴۹۶گیرم که از تو بر من مسکین جفا رود
  7. شمارهٔ ۴۹۷لب ار اینست و گفتار این شکر باری چه می گوید
  8. شمارهٔ ۴۹۸البش جان عاشق هوس میکند
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.