پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۸

گر دل ز دسته زلف تو افغان کشیده بود

عیش مکن به ناله که کژدم گزیده بود

هر نیش غم که خورد دل خسته آن همه

از غمزه نو دید که در خواب دیده بود

عاشق ز چشم شوخ و چشم وفا نداشت

بودش طمع بزلف تو آن هم بریده بود

بر لب خطت نوشته یاقوت خوانده اند

آن خال نقطه از قلم او چکیده بود

گر باز بافت دانه خال نو مرغ جان

مشمر عجب که مرغ نشاطم پریده بود

دیدیم باز آن رخ زیبا علی الصباح

امروز صبح ما چه مبارک دیده بود

کرد آن نفس به جان سر و زر پیشکش کمال

کآن شوخ را به دل شدگان دل کشیده بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۰گر دم زنم بی روی او شرم آیدم از روی خود
  2. شمارهٔ ۴۹۱گرفتار سر زلفت کجا در بند سر باشد
  3. شمارهٔ ۴۹۲گر قرار تو به دلها نه چنانست که بود
  4. شمارهٔ ۴۹۳گر مه به زمین باشد آن زهره‌جبین باشد
  5. شمارهٔ ۴۹۴گفتمش حال دل گمشده دانی چون شد
  6. شمارهٔ ۴۹۵گل را به دور روی تو کس بو نمی‌کند
  7. شمارهٔ ۴۹۶گیرم که از تو بر من مسکین جفا رود
  8. شمارهٔ ۴۹۷لب ار اینست و گفتار این شکر باری چه می گوید
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.