پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۷

اگر درد تو از حبیب باشد

درد سرت از طبیب باشد

ما را چه غریب شهر خوانی

عاشق همه جا غریب باشد

أهم مشنو که گل پریشان

از ناله عندلیب باشد

یارب که بر آن در از گدایان

من باشم و با رقیب باشد

شایسته گوش واعظ ما

آواز خوش خطیب باشد

گوید به تو بار باشم از دور

خواهیم که عنقریب باشد

با بار رسی کمال روزی

از عمرت اگر نصیب باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۹گر دلم در زلف پنهان کرده‌ای پیدا شود
  2. شمارهٔ ۴۹۰گر دم زنم بی روی او شرم آیدم از روی خود
  3. شمارهٔ ۴۹۱گرفتار سر زلفت کجا در بند سر باشد
  4. شمارهٔ ۴۹۲گر قرار تو به دلها نه چنانست که بود
  5. شمارهٔ ۴۹۳گر مه به زمین باشد آن زهره‌جبین باشد
  6. شمارهٔ ۴۹۴گفتمش حال دل گمشده دانی چون شد
  7. شمارهٔ ۴۹۵گل را به دور روی تو کس بو نمی‌کند
  8. شمارهٔ ۴۹۶گیرم که از تو بر من مسکین جفا رود
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.