پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۵

گر تو از پرده به ما رخ بنمانی چه شود

ور دری بر من درویش گشایی چه شود

به فراموشی ار ای شمع دل افروز شبی

از در حجره ما باز درآیی چه شود

صبح امید من ار بار دگر از سر مهر

حال ما نیز نداری و برآنی چه شود

بر سر کوی وصالت به امید نظری

اگر آیم من محزون به گدایی چه شود

محنت غربت و تنهانی شب کشت مرا

آخر ای شام غریبی برِ آنی چه شود

ما حریف می و چنگیم به آواز بلند

مطربا گر تو همین پرده‌سُرانی چه شود

جام می نوش کمال و مکن اندیشه آن

که تو را حاصل ازین زهد ربانی چه شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۷اگر درد تو از حبیب باشد
  2. شمارهٔ ۴۸۸گر دل ز دسته زلف تو افغان کشیده بود
  3. شمارهٔ ۴۸۹گر دلم در زلف پنهان کرده‌ای پیدا شود
  4. شمارهٔ ۴۹۰گر دم زنم بی روی او شرم آیدم از روی خود
  5. شمارهٔ ۴۹۱گرفتار سر زلفت کجا در بند سر باشد
  6. شمارهٔ ۴۹۲گر قرار تو به دلها نه چنانست که بود
  7. شمارهٔ ۴۹۳گر مه به زمین باشد آن زهره‌جبین باشد
  8. شمارهٔ ۴۹۴گفتمش حال دل گمشده دانی چون شد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.