پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۳

گر بگذری سوی چمن سرو سهی از جا رود

ور زآنکه برقع افکنی صبر از دل شیدا رود

تا هست بر لوح بقا از جان نشان باور مکن

کر دیده صاحبدلان نفش رخ زیبا رود

گرشد سرم در کار آن زلف عبیر افشان چه شد

شوریدگانرا دائما سر در سر سودا رود

گفتم رسان ای دل برو از آب چشم من خبر

دل گفت ما راکی رسد کآنجا حدیث ما رود

بوی وفا داری رود تا روز حشر از آب و گل

در هر زمینی در من و عشقش حکایتها رود

هان ای رقیب از دامنش دست تصرف بگسلان

بگذار کامشب همچو مه هر جا رود تنها رود

با بیخبر کم کن کمال از خاک پای او سخن

چه سود اگر کحل بصر در چشم نابینا رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۵گر تو از پرده به ما رخ بنمانی چه شود
  2. شمارهٔ ۴۸۶گرچه سرو چمن از آب روانی دارد
  3. شمارهٔ ۴۸۷اگر درد تو از حبیب باشد
  4. شمارهٔ ۴۸۸گر دل ز دسته زلف تو افغان کشیده بود
  5. شمارهٔ ۴۸۹گر دلم در زلف پنهان کرده‌ای پیدا شود
  6. شمارهٔ ۴۹۰گر دم زنم بی روی او شرم آیدم از روی خود
  7. شمارهٔ ۴۹۱گرفتار سر زلفت کجا در بند سر باشد
  8. شمارهٔ ۴۹۲گر قرار تو به دلها نه چنانست که بود
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.