پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۲

گر به سنگ سنمم عشق تو دندان شکند

دل ز لبهای تو دندان طمع بر نکند

آنچنان ساده رخی داری و لغزان که برو

گر نشیند مگسی افتد و پایش شکند

چون به قانون نظر وصل بتان ممکن نیست

بی تو دل صبر ضروری چه کند گر نکند

زاهد از گریه گره انداخت مصلی بر آب

عاشق روی تو سجاده در آتش فکند

کتم از مگس خال تو بس کر پس مرگ

عنکبوت آید و بر خاک مزارم بتند

عقل فرهاد برفت از لب شیرین ورنی

هیچ کسی جو به لب چشمه حیوان نکند

گر شود آگه از استادی آن غمزه کمال

پیش او ساحر بابل رضی الله بزند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۴گر ترا از ستم و جور خدا توبه دهد
  2. شمارهٔ ۴۸۵گر تو از پرده به ما رخ بنمانی چه شود
  3. شمارهٔ ۴۸۶گرچه سرو چمن از آب روانی دارد
  4. شمارهٔ ۴۸۷اگر درد تو از حبیب باشد
  5. شمارهٔ ۴۸۸گر دل ز دسته زلف تو افغان کشیده بود
  6. شمارهٔ ۴۸۹گر دلم در زلف پنهان کرده‌ای پیدا شود
  7. شمارهٔ ۴۹۰گر دم زنم بی روی او شرم آیدم از روی خود
  8. شمارهٔ ۴۹۱گرفتار سر زلفت کجا در بند سر باشد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.