پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۱

گر آن به در زکاة حسن مسکین تر گدا جوید

چو من گم گشت اویم بگوئیدش مرا جوید

چو از صد مبل روشن کرد خاک پای اوچشم

کشم مبلش صد اور دیگر که دیگر نوئیا جوید

نشانی در رخ و لبهاش خواهد یافت می دانم

گر از باران پس از کشتن کسی خون مرا جوید

سر زلف تو آشوب دل است و لب بلای جان

مرا دل خواهد آن آشوب و جان هم آن بلا جوید

چو بر پروانه حال شمع از شمع است روشن تر

همه شب با چراغی چون طلب دارد و را جوید

دلا کم جوی وصل او که درویش بزرگی جوی

هلاک جان خود خواهد چو قرب پادشا جوید

خطت خواهد که انگیزد غبار که از هر سو

ولی آنینه رویت ازو هر دم صفا جوید

خوشا جائی که چون گرد تنت در بر میانت را

دمی از پیرهن پرسد زمانی از با جوید

بدل گم کرده می گوید که پیش من چه می جونی

دل اینجا کرده مسکن گم بگو آخر کجا جوید

چه نرسانی و تبرم کز هوا آید سوی جانها

که آن دولت هوا خواهان خود را از هوا جوید

چرا بر مطالب وصل تو جوید عبیجو نکته

تونی مطلوب مشتاقان را مانده گرا جوید

کمال آن غمزه خونت ریخت چون کردی به او بازی

نیودت باد پنداری که نصاب آشنا جوید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۳گر بگذری سوی چمن سرو سهی از جا رود
  2. شمارهٔ ۴۸۴گر ترا از ستم و جور خدا توبه دهد
  3. شمارهٔ ۴۸۵گر تو از پرده به ما رخ بنمانی چه شود
  4. شمارهٔ ۴۸۶گرچه سرو چمن از آب روانی دارد
  5. شمارهٔ ۴۸۷اگر درد تو از حبیب باشد
  6. شمارهٔ ۴۸۸گر دل ز دسته زلف تو افغان کشیده بود
  7. شمارهٔ ۴۸۹گر دلم در زلف پنهان کرده‌ای پیدا شود
  8. شمارهٔ ۴۹۰گر دم زنم بی روی او شرم آیدم از روی خود
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.