پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۹

کمترین کاری مراکز دیدهٔ گریان فتاد

در شب هجران در و دیوارم از باران فتاد

خط لبش کرد آرزو خال آن ذقن طالع نگر

کین یکی در چاه و آن در چشمه حیوان فتاد

زلف تو چوگان زنخدان تو گوی دولتست

گوی دولت برد آنکش در کف این چوگان فتاد

جز بسی غمزه نیرت خوش نیاید بر دلم

زآنکه نبود کارگر تیری که بی پیکان فتاد

داد لبها چون ستانیم از کف پایش به بوس

همچو دامانش اگر در پای او نتوان فتاد

گرنه مستند از نسیم دوست گلبویان باغ

با قدح نر گس چرا بر سبزه بستان فتاد

بویش آمد در چمن زد آنچنان آهی کمال

کز درخت خویشتن مرغ چمن بریان فتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۱گر آن به در زکاة حسن مسکین تر گدا جوید
  2. شمارهٔ ۴۸۲گر به سنگ سنمم عشق تو دندان شکند
  3. شمارهٔ ۴۸۳گر بگذری سوی چمن سرو سهی از جا رود
  4. شمارهٔ ۴۸۴گر ترا از ستم و جور خدا توبه دهد
  5. شمارهٔ ۴۸۵گر تو از پرده به ما رخ بنمانی چه شود
  6. شمارهٔ ۴۸۶گرچه سرو چمن از آب روانی دارد
  7. شمارهٔ ۴۸۷اگر درد تو از حبیب باشد
  8. شمارهٔ ۴۸۸گر دل ز دسته زلف تو افغان کشیده بود
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.