پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۵

قدح بدور لیت پر ز خون دلی دارد

غمش میاد کز اینسان دلی بدست آرد

زمینه به جرعه بده آب و نخم عشرت کار

که خواجه آن درود از جهان که میکارد

میان زاهد و رندان ز باده دریاهاست

دوان دوان سوی ما آمدن کجا بارد

سحر به دفع خمارم چه حاجت ترشیست

ز چهره محتسب ما چو سر که می بارد

عبارتیست از آن لب به سرخی این همه خط

که باده بر لب باریک جام بنگارد

حکایت لب باریک ساقی و لب جام

به جز مغنی باریک نغمه نگذارد

مغنیاه سخنان کمال باریک است

بخوان به چنگ که باریک نغمه دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۷کدام ناز و تنعم به ذوق آن برسد
  2. شمارهٔ ۴۷۸کسی که درد تو خواهد دلش دوا چه کند
  3. شمارهٔ ۴۷۹کمترین کاری مراکز دیدهٔ گریان فتاد
  4. شمارهٔ ۴۸۰گدای کوی ترا پادشاه میخوانند
  5. شمارهٔ ۴۸۱گر آن به در زکاة حسن مسکین تر گدا جوید
  6. شمارهٔ ۴۸۲گر به سنگ سنمم عشق تو دندان شکند
  7. شمارهٔ ۴۸۳گر بگذری سوی چمن سرو سهی از جا رود
  8. شمارهٔ ۴۸۴گر ترا از ستم و جور خدا توبه دهد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.