پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۷

کدام ناز و تنعم به ذوق آن برسد

که بوی بار به باران مهربان برسد

دلی که بی در وصلش میان بحر غم است

امیدوار چنانم که بر کران برسد

زهی خجسته زمانی و وقت میمونی

که از تو مژده وصلی بگوش جان برسد

قدم به کلیه ما رنجه کن شبی ای ماه

کز آن شرف سر عاشق به آسمان برسد

ز دولت تو همین آبرو بی است مرا

که بر جبینم از آن خاک آستان برسد

هنوز مهر سگانت ز دل برون نکنم

اگر ز زخم تو در دم به استخوان برسد

کمال روز ملاقات دوستان گونی

چو بلبلیست که ناگه به گلستان برسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۹کمترین کاری مراکز دیدهٔ گریان فتاد
  2. شمارهٔ ۴۸۰گدای کوی ترا پادشاه میخوانند
  3. شمارهٔ ۴۸۱گر آن به در زکاة حسن مسکین تر گدا جوید
  4. شمارهٔ ۴۸۲گر به سنگ سنمم عشق تو دندان شکند
  5. شمارهٔ ۴۸۳گر بگذری سوی چمن سرو سهی از جا رود
  6. شمارهٔ ۴۸۴گر ترا از ستم و جور خدا توبه دهد
  7. شمارهٔ ۴۸۵گر تو از پرده به ما رخ بنمانی چه شود
  8. شمارهٔ ۴۸۶گرچه سرو چمن از آب روانی دارد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.