پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۲

غم عشقت دل ما را همیشه شاد میدارد

چنین ملک خرابی را به ظلم آباد میدارد

مده تعلیم خون ریزی به تاز آن چشم جادو را

که خود را اندرین صنعت نوی استاد میدارد

مرا از گریه بیحد مترسانید ای یاران

که گرگی اینچنین باران فراوان یاد میدارد

ز خیل بندگان خود شمردی سرو بستانرا

که خود را چون غلامان فضول آزاد میدارد

بدور قامتت برکنده باد آن چشم گونه بین

که چون نرگس نظر بر سرو و بر شمشاد میدارد

به باد از خاک پای خود فرستم گفت پیک دل

دو چشم از راه مشتاقی به راه باد میدارد

کمال این درد را زان لب دوائی ممکنست اما

کجا شیرین بیغم را غم فرهاد می دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۴فرح به سینه پر غصه بی تو چون آید
  2. شمارهٔ ۴۷۵قدح بدور لیت پر ز خون دلی دارد
  3. شمارهٔ ۴۷۶قلم صحیفة شوق ار هزار باره نویسد
  4. شمارهٔ ۴۷۷کدام ناز و تنعم به ذوق آن برسد
  5. شمارهٔ ۴۷۸کسی که درد تو خواهد دلش دوا چه کند
  6. شمارهٔ ۴۷۹کمترین کاری مراکز دیدهٔ گریان فتاد
  7. شمارهٔ ۴۸۰گدای کوی ترا پادشاه میخوانند
  8. شمارهٔ ۴۸۱گر آن به در زکاة حسن مسکین تر گدا جوید
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.