پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۱

غبار خاک در او چو در خیال آرید

به نور چشم خود آن نونیا میازارید

گلی که در چمن آرد نسیم پیرهنش

چو باد دامن آن گل ز دست بگذارید

گر از خیال نبش نیست دیده را رنگی

ز نوک هر مژه هنگام گریه خون بارید

اگر چه شت شمردید عقد آن سر زلف

بدلکشی رخ او کم ز زلف مشمارید

ز یار سنگدل ای دوستان ندارم دست

مرا بخت دلی همچو خود مپندارید

به خاک پاش سفارش کنید چشم مرا

هر آنکه ریزد خونش به خاک بسپارید

از راه دیده و دل می رسد سرشک کمال

مسافر بر و بحر است حرمتش دارید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۳غنچه از رشک دهان نو دهان گرد آورد
  2. شمارهٔ ۴۷۴فرح به سینه پر غصه بی تو چون آید
  3. شمارهٔ ۴۷۵قدح بدور لیت پر ز خون دلی دارد
  4. شمارهٔ ۴۷۶قلم صحیفة شوق ار هزار باره نویسد
  5. شمارهٔ ۴۷۷کدام ناز و تنعم به ذوق آن برسد
  6. شمارهٔ ۴۷۸کسی که درد تو خواهد دلش دوا چه کند
  7. شمارهٔ ۴۷۹کمترین کاری مراکز دیدهٔ گریان فتاد
  8. شمارهٔ ۴۸۰گدای کوی ترا پادشاه میخوانند
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.