پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۰

عید می آید و مردم مه نو میطلبند

دید ها طاق خم ابروی او میطلبند

شب قدر و به عیدی که کم آبد بنظر

همه در طرة آن سلسله مو میطلبند

هر طرف سرو قدان چون علم عید روان

جای در عید گاه آن سر کو میطلبند

روی در قبله بثان کرده ز ابر و محراب

حاجت خود همه از آن روی نکو می طلبند

ساقیا رطل نه از دست که مستان امروز

می ز خمخانه عشقت بسبومی طلبند

از حریفان همه عیدی طلبند از می و نقل

هر چه خواهد بنو جمله ازو میطلبند

مهر خان زلف چو چوگان همه بر دوش کمال

وقت سر باختن است از تو چو گو میطلبند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۲غم عشقت دل ما را همیشه شاد میدارد
  2. شمارهٔ ۴۷۳غنچه از رشک دهان نو دهان گرد آورد
  3. شمارهٔ ۴۷۴فرح به سینه پر غصه بی تو چون آید
  4. شمارهٔ ۴۷۵قدح بدور لیت پر ز خون دلی دارد
  5. شمارهٔ ۴۷۶قلم صحیفة شوق ار هزار باره نویسد
  6. شمارهٔ ۴۷۷کدام ناز و تنعم به ذوق آن برسد
  7. شمارهٔ ۴۷۸کسی که درد تو خواهد دلش دوا چه کند
  8. شمارهٔ ۴۷۹کمترین کاری مراکز دیدهٔ گریان فتاد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.