پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۷

عشق بر آتش بسوخت دفتر بود و نبود

اما آبت فتح قریب سر حقایق گشود

قطره به دریا رسید ابر برفت از میان

قطره به دریا رسید ابر برفت از میان

از نفخات بخور کون و مکان در گرفت

چون بهم آمیختند آتش و مجمر بعود

در پس آئینه چیست قائل این حرف کیست

کآینه با خود نداشت آنچه به طوطی نمود

هر که بدار فنا جبه هستی بسوخت

رمزه سوی الله بخواند سر اناالحق شنود

سر فنا گوش کن جام بقا نوش کن

حاجت تقریر نیست از عدم آمد وجود

جامه بده جان ستان روی مپیچ از میان

عاشق بی مابه را عین زیان است سود

وجه دو روئی نماند صورت دیباه را

باز برفت از میان واسطه تار و پود

خلق ز نقصان حال بیخبرند از کمال

کز همه بی قیل و قال گوی سعادت ربود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۹عندلیبی می زند بر گل نوانی بشنوید
  2. شمارهٔ ۴۷۰عید می آید و مردم مه نو میطلبند
  3. شمارهٔ ۴۷۱غبار خاک در او چو در خیال آرید
  4. شمارهٔ ۴۷۲غم عشقت دل ما را همیشه شاد میدارد
  5. شمارهٔ ۴۷۳غنچه از رشک دهان نو دهان گرد آورد
  6. شمارهٔ ۴۷۴فرح به سینه پر غصه بی تو چون آید
  7. شمارهٔ ۴۷۵قدح بدور لیت پر ز خون دلی دارد
  8. شمارهٔ ۴۷۶قلم صحیفة شوق ار هزار باره نویسد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.