پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۸

عکس رویت چون فتد در آب آب از خود رود

گر فشانی زلف مشکین مشک ناب از خود رود

باد حاجت نیست کز رویت بر اندازد نقاب

با تو چون خود روبرو آبد نقاب از خود رود

آستین افشان در آگه گه به خوبان در سماع

تا در آبد مه به چرخ و آفتاب از خود رود

اشک من در خوشاب است آن لب خاموش لعل لعل

چون گویا کتی در خوشاب از خود رود

من نه تنها رفته ام در حیرت آن چشم مست

هر که بیند آنچنان مسنی به خواب از خود رود

سینه بر آتش کباب است و ز سوز او دلم

بر مثال قطره خون کر کباب از خود رود

با خیال آن دو ب هر دم رود از خود کمال

مر کرا در سر بود چندین شراب از خود رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۰عید می آید و مردم مه نو میطلبند
  2. شمارهٔ ۴۷۱غبار خاک در او چو در خیال آرید
  3. شمارهٔ ۴۷۲غم عشقت دل ما را همیشه شاد میدارد
  4. شمارهٔ ۴۷۳غنچه از رشک دهان نو دهان گرد آورد
  5. شمارهٔ ۴۷۴فرح به سینه پر غصه بی تو چون آید
  6. شمارهٔ ۴۷۵قدح بدور لیت پر ز خون دلی دارد
  7. شمارهٔ ۴۷۶قلم صحیفة شوق ار هزار باره نویسد
  8. شمارهٔ ۴۷۷کدام ناز و تنعم به ذوق آن برسد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.