پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۸

صوفی از رندان بپوشد می که در خلوت بنوشد

شد کهن بالای خمها خرقه اش تا کی بپوشد

دلق و سجاده نهاده دم بدم در رهن باده

باز در بازار دعوی پارسائیها فروشد

من ز شوق گلرخان نالم نه از جور رقیبان

گرچه خارش دل خراشد بلبل از مستی خروشد

بر رخش چون دیده بنهادم سرشک آمد بجوشش

آب گرمی مینهم بالای آتش چون بجوشد

خون دلها خوش نباید خوردنش بی ناله ما

دلبر نازک طبیعت باده بی مطرب ننوشد

دیدم آن لب بر وی از مشک به این خط نوشته

گر نه شیرین است اینجا این همه مور از چه جوشد

جست و جوی آن دهان میکن کمال امکان که بایی

خاتم جم با کف آرد هر که در جستن بکوشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۰عاشقان خط تو را مشک ختا می‌گویند
  2. شمارهٔ ۴۶۱عاشقان درد ترا دولت افزون خوانند
  3. شمارهٔ ۴۶۲عاشقان را جور و نازیار می باید کشید
  4. شمارهٔ ۴۶۳عاشقان روی ترا نور مصور خوانند
  5. شمارهٔ ۴۶۴عاشقان طالب و صاحب نظران در کارند
  6. شمارهٔ ۴۶۵عاشقان قصه های نو شنوید
  7. شمارهٔ ۴۶۶عرفات عشق بازان سر کوی بار باشد
  8. شمارهٔ ۴۶۷عشق بر آتش بسوخت دفتر بود و نبود
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.