پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۴

عاشقان طالب و صاحب نظران در کارند

عاقلان بیخبر و بیخبران هشیارند

خفته صبح ازل رفت پس پرده خواب

تا شبانگاه ابد زنده دلان بیدارند

موسی از طور تجلی ارنی گفت و گذشت

همچنان اهل نظر منتظر دیدارند

ز آفتاب رخت آنها که نمودند طلوع

گاه مستغرق نورند و گهی در نارند

دود سودای تو در خاطر ما تنها نیست

که برین آتش ازین سوختگان بسیارند

حکم بر ظاهر پوشیده روان تا نکنی

که درین خرقه بسی صورت و معنی دارند

با خیال رخ زیبای تو اصحاب کمال

طوطیانند که از آینه در گفتارند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۶عرفات عشق بازان سر کوی بار باشد
  2. شمارهٔ ۴۶۷عشق بر آتش بسوخت دفتر بود و نبود
  3. شمارهٔ ۴۶۸عکس رویت چون فتد در آب آب از خود رود
  4. شمارهٔ ۴۶۹عندلیبی می زند بر گل نوانی بشنوید
  5. شمارهٔ ۴۷۰عید می آید و مردم مه نو میطلبند
  6. شمارهٔ ۴۷۱غبار خاک در او چو در خیال آرید
  7. شمارهٔ ۴۷۲غم عشقت دل ما را همیشه شاد میدارد
  8. شمارهٔ ۴۷۳غنچه از رشک دهان نو دهان گرد آورد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.