پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۰

عاشقان خط تو را مشک ختا می‌گویند

گر خط آن‌است که داری نه خطا می‌گویند

طاق ابروی تو را گوشه‌نشینان جهان

قبله‌ی دعوت و محراب دعا می‌گویند

بی‌دلان زخم تو را مرهم جان می‌شمرند

خستگان درد تو را عین دوا می‌گویند

اهل مسجد که در احیا چو مسیحند امروز

پیش لعلت همه از علم شما می‌گویند

سال‌ها رفت که بر بوی وفا منتظران

قصه‌ی عهد تو با باد صبا می‌گویند

خط سبز و لب میگون تو را زنده‌دلان

به لطافت خضر و آب بقا می‌گویند

تا به وصف تو گشودیم زبان پیش کمال

قدسیان بر فلک از گفته‌ی ما می‌گویند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۲عاشقان را جور و نازیار می باید کشید
  2. شمارهٔ ۴۶۳عاشقان روی ترا نور مصور خوانند
  3. شمارهٔ ۴۶۴عاشقان طالب و صاحب نظران در کارند
  4. شمارهٔ ۴۶۵عاشقان قصه های نو شنوید
  5. شمارهٔ ۴۶۶عرفات عشق بازان سر کوی بار باشد
  6. شمارهٔ ۴۶۷عشق بر آتش بسوخت دفتر بود و نبود
  7. شمارهٔ ۴۶۸عکس رویت چون فتد در آب آب از خود رود
  8. شمارهٔ ۴۶۹عندلیبی می زند بر گل نوانی بشنوید
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.