پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۴

شبی که روی تو ما را چراغ مجلس شد

به سوختن دل پروانه‌اش مهوس شد

دو چشمت از دل و دین آنچه داشتم بردند

توانگری که به مستان نشست مفلس شد

ز کیمیای نظر چون تو خاک زر سازی

تفاوتی نکند گر وجود ما مس شد

دگر مرا به خیالت ز بی کسی چه ملال

چو غم رفیق و بلا یار و درد مونس شد

خوش است مطرب و ساقی و من به یک دو حریف

در این شمار که کردم رقیب سادس شد

کسی که عاقل و هشیار دیدمی محسوس

چو دید شکل تو از هوش رفت و بی حس شد

به نقش ابروی تو نیست در سراچه حسن

که دست صنع در آن طاقها مهندس شد

ز می به درد تو پرهیز ما نه از ما بود

در این جریمه سبب زاهد موسوس شد

نشد به طرز غزل هم عنان ما حافظ

اگر چه در صف سلطان ابوالفوارس شد

کمال نسخه رندی بسی مطالعه کرد

که در دقایق علم نظر مدرس شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۶شوخی از چشم تو عجب نبود
  2. شمارهٔ ۴۵۷صبا ز دوست پیامی بسوی ما آورد
  3. شمارهٔ ۴۵۸صوفی از رندان بپوشد می که در خلوت بنوشد
  4. شمارهٔ ۴۵۹عاشقانت بسحرها که دعا می گویند
  5. شمارهٔ ۴۶۰عاشقان خط تو را مشک ختا می‌گویند
  6. شمارهٔ ۴۶۱عاشقان درد ترا دولت افزون خوانند
  7. شمارهٔ ۴۶۲عاشقان را جور و نازیار می باید کشید
  8. شمارهٔ ۴۶۳عاشقان روی ترا نور مصور خوانند
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.