پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۵

شبی کز آتش عشق تو جانم سوختن گیرد

چراغ دولتم آنشب ز سر افروختن گیرد

چو زلفت بایدش عمر دراز و رشته زآن افزون

گر این چاک گریبانها رفیقی دوختن گیرد

از شادی بر جهم هر دم چو گندم بر سر تا به

گر آن خط دانة دلها چو مور اندوختن گیرد

بلب بابد مگس بگرفت شیرینی فروشانرا

و لبهای تو در عشوه شکر بفروختن گیرد

زیادت میکنی سوز دل ما از شکر خنده

نمک بر ریش اگر پاشی جراحت سوختن گیرد

براه روم گفت آورد زلفم از حیش لشکر

بچین ارزان شود نافه گر آن هندو ختن گیرد

کمال این گفته گر مرغی برد بر پر بهندستان

بیاید طوطی و از نو سخن آموختن گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۷صبا ز دوست پیامی بسوی ما آورد
  2. شمارهٔ ۴۵۸صوفی از رندان بپوشد می که در خلوت بنوشد
  3. شمارهٔ ۴۵۹عاشقانت بسحرها که دعا می گویند
  4. شمارهٔ ۴۶۰عاشقان خط تو را مشک ختا می‌گویند
  5. شمارهٔ ۴۶۱عاشقان درد ترا دولت افزون خوانند
  6. شمارهٔ ۴۶۲عاشقان را جور و نازیار می باید کشید
  7. شمارهٔ ۴۶۳عاشقان روی ترا نور مصور خوانند
  8. شمارهٔ ۴۶۴عاشقان طالب و صاحب نظران در کارند
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.