پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۳

شب که در خلوتم آن شمع شکر لب باشد

خواهم از بخت که روزم همگی شب باشد

گه گه از حسرت آن لب که بوسم لب جام

جامم از خون دل و دیده لبالب باشد

گر شفا خواهد از آن لب دل بیمار مرنج

هرزه گوید همه آن خسته که در تب باشد

بر رخ از دود دل ماست مرکب خط بار

گر نداند دگری جهل مرکب باشد

سر زلف تو به یاد آرم و بارم در اشک

در شب تیره که آمد شد کوکب باشد

از رقیبان چو عقرب ز درت خواهم رفت

گرچه خوش نیست سفر به که به عقرب باشد

چه عجب گر نظر لطف تو باشد به کمال

روح را نیز نگاهی سری قالب باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۵شبی کز آتش عشق تو جانم سوختن گیرد
  2. شمارهٔ ۴۵۶شوخی از چشم تو عجب نبود
  3. شمارهٔ ۴۵۷صبا ز دوست پیامی بسوی ما آورد
  4. شمارهٔ ۴۵۸صوفی از رندان بپوشد می که در خلوت بنوشد
  5. شمارهٔ ۴۵۹عاشقانت بسحرها که دعا می گویند
  6. شمارهٔ ۴۶۰عاشقان خط تو را مشک ختا می‌گویند
  7. شمارهٔ ۴۶۱عاشقان درد ترا دولت افزون خوانند
  8. شمارهٔ ۴۶۲عاشقان را جور و نازیار می باید کشید
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.