پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۸

سرو اگر زآن قدر رفتار به بالاست زیاد

سایه گه گه چه عجب کز تو زیادت افتاد

سروی و سایه نوه سایه رحمت به زمین

سایه رحمت تو از سر ما دور مباد

راست گویند هواهاست ز تو در سر سرو

که نجنبد به یقین هیچ درختی بی باد

راست گویند هواهاست ز تو در سر سرو

جس آزاد ز جا سرو و به یک په استاد

سرو میخواست که پیش قد نو سر بنهد

داد بر باد سرو این هوس از سر بنهاد

تا قدرت دید که بر دیده نشاندیم دگر

باغبان سرو سهی را به چمن آب نداد

می کند از ستم سرو قدان ناله کمال

بلبل از نارون و سرو برآرد فریاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۰سرو را هرکه راست می‌گوید
  2. شمارهٔ ۴۵۱سروسهی به بستان گر سال‌ها برآید
  3. شمارهٔ ۴۵۲سرو سهی در بوستان چندانکه بالا می‌کشد
  4. شمارهٔ ۴۵۳شب که در خلوتم آن شمع شکر لب باشد
  5. شمارهٔ ۴۵۴شبی که روی تو ما را چراغ مجلس شد
  6. شمارهٔ ۴۵۵شبی کز آتش عشق تو جانم سوختن گیرد
  7. شمارهٔ ۴۵۶شوخی از چشم تو عجب نبود
  8. شمارهٔ ۴۵۷صبا ز دوست پیامی بسوی ما آورد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.