پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۹

سر ما را نرسد اینکه به پای تو رسد

گر رسد دیده بروی تو برای تو رسد

بر دل و جان چو غم و درد نو سازند نصیب

جگر سوخته را داغ جفای تو رسد

بعد صد ساله جفا با من از بار جدا

گر کند عمر وفا بوی وفای تو رسد

زاهد از بیم بلا سر به دعا کرد فرو

عاشقان روی به بالا که بلای تو رسد

درد ما را نرسد مرهم و درمان ز طبیب

گر رسد دارویی از دارشفای تو رسد

بر درت می کندم منع ز دریوزه رقیب

سگ نخواهد که نصیبی بگدای تو رسد

حاجت حلقه زدن نیست درین باب کمال

این قدر بس که به آن گوش دعای تو رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۱سروسهی به بستان گر سال‌ها برآید
  2. شمارهٔ ۴۵۲سرو سهی در بوستان چندانکه بالا می‌کشد
  3. شمارهٔ ۴۵۳شب که در خلوتم آن شمع شکر لب باشد
  4. شمارهٔ ۴۵۴شبی که روی تو ما را چراغ مجلس شد
  5. شمارهٔ ۴۵۵شبی کز آتش عشق تو جانم سوختن گیرد
  6. شمارهٔ ۴۵۶شوخی از چشم تو عجب نبود
  7. شمارهٔ ۴۵۷صبا ز دوست پیامی بسوی ما آورد
  8. شمارهٔ ۴۵۸صوفی از رندان بپوشد می که در خلوت بنوشد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.