پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۰

سرو را هرکه راست می‌گوید

قامت بار ماست می‌گوید

چون دهانت کجاست می‌گویم

چون دهانم کجاست می‌گوید

خبری ز آن میان چو می‌پرسم

عالِمُ السِّر خداست می‌گوید

می‌کنند دل حدیث بوس و کنار

دل من هرچه خواست می‌گوید

چشم حیلتگرش به فتوی عشق

قتل عاشق رواست می‌گوید

ابرویش گفت فتنه کار من است

کج نشست و راست می‌گوید

آن رخ آورد خط به خون کمال

خال بر خط گواست می‌گوید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۲سرو سهی در بوستان چندانکه بالا می‌کشد
  2. شمارهٔ ۴۵۳شب که در خلوتم آن شمع شکر لب باشد
  3. شمارهٔ ۴۵۴شبی که روی تو ما را چراغ مجلس شد
  4. شمارهٔ ۴۵۵شبی کز آتش عشق تو جانم سوختن گیرد
  5. شمارهٔ ۴۵۶شوخی از چشم تو عجب نبود
  6. شمارهٔ ۴۵۷صبا ز دوست پیامی بسوی ما آورد
  7. شمارهٔ ۴۵۸صوفی از رندان بپوشد می که در خلوت بنوشد
  8. شمارهٔ ۴۵۹عاشقانت بسحرها که دعا می گویند
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.