پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۶

سالها دل در هوایت بر سر هر کو دوید

از صبا نشنید هوئی از تو و رنگی ندید

بر سر هر مویم ار تیغ جفا رائد رقیب

یک سر موی من از مهر تو نتواند برید

میدهم جان در هوای لعل جانبخشت ولیک

با چنین قلبی سیه نتوان چنان گوهر خرید

خاک آن باد فرح بخشم که از کویت وزد

صید آن مرغ هماپونم که بر بامت پرید

منزل مقصود نزدیک است و ره ایمن کمال

لیک تا آنجا ز خود گر نگذری نتوان رسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۸سرو اگر زآن قدر رفتار به بالاست زیاد
  2. شمارهٔ ۴۴۹سر ما را نرسد اینکه به پای تو رسد
  3. شمارهٔ ۴۵۰سرو را هرکه راست می‌گوید
  4. شمارهٔ ۴۵۱سروسهی به بستان گر سال‌ها برآید
  5. شمارهٔ ۴۵۲سرو سهی در بوستان چندانکه بالا می‌کشد
  6. شمارهٔ ۴۵۳شب که در خلوتم آن شمع شکر لب باشد
  7. شمارهٔ ۴۵۴شبی که روی تو ما را چراغ مجلس شد
  8. شمارهٔ ۴۵۵شبی کز آتش عشق تو جانم سوختن گیرد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.