پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۸

ز خوان وصل تو تا با من گدا چه رسد

به جز جگر به گدایان بینوا چه رسد

البته که پر شکرست آن به هیچ کس نرسید

ازان دهان که ز هیچ است که مرا چه رسد

هزار تشنه به آبه لبی چو قطره آب

میان آن همه از قطره بما چه رسد

تو کیستی و من ای دل که جرعه زین جام

بصد چو جم نرسد تا من و تا چه رسد

چنین که بر سر کوی نو نیغ میبارد

به جز بلا بسر عاشق از هوا چه رسد

از نیزه بازی مژگان شوخ چشمانم

سنان به سینه رسید و هنوز تا چه رسد

کمال چون نرسد جز جفا ز اهل وفا

قیاس کن که ز خویان بیوفا چه رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۰ز سوز جان من آن بیوفا چه غم دارد
  2. شمارهٔ ۴۴۱ز غمزه‌های نو چندانکه ناز میبارد
  3. شمارهٔ ۴۴۲زلفت که بر سمن گرهی عنبرین زند
  4. شمارهٔ ۴۴۳ز ماهتاب جمالت ز ماه تاب رود
  5. شمارهٔ ۴۴۴ز مستی چشم او هرگز به حال ما نمی‌افتد
  6. شمارهٔ ۴۴۵ساقی بیار باده که عید صیام شد
  7. شمارهٔ ۴۴۶سالها دل در هوایت بر سر هر کو دوید
  8. شمارهٔ ۴۴۷سر زلفت نمی خواهم که در دست صبا افتد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.