پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۱

ز غمزه‌های نو چندانکه ناز میبارد

مرا ز هر مژه اشک نیاز میبارد

سرشک ما، ز تو باران نو بهاران است

که لحظه ای نستاده است و باز میبارد

بریخت پیکر محمود و چشم او در خاک

هنوز خون بفراق ایاز میبارد

ز دوری به روی تو چشم بیدارم

ستاره ها بشبان دراز میبارد

ز خنده هاش که میریزدم نمک به جگر

ملاحت از لب آن دلنواز میبارد

چو دوری از رخ او بی صفائی ای صوفی

گر از جبین تو نور نماز میبارد

دلیل سوختگیهاست گریه های کمال

که اشک شمع ز سوز و گداز میبارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۳ز ماهتاب جمالت ز ماه تاب رود
  2. شمارهٔ ۴۴۴ز مستی چشم او هرگز به حال ما نمی‌افتد
  3. شمارهٔ ۴۴۵ساقی بیار باده که عید صیام شد
  4. شمارهٔ ۴۴۶سالها دل در هوایت بر سر هر کو دوید
  5. شمارهٔ ۴۴۷سر زلفت نمی خواهم که در دست صبا افتد
  6. شمارهٔ ۴۴۸سرو اگر زآن قدر رفتار به بالاست زیاد
  7. شمارهٔ ۴۴۹سر ما را نرسد اینکه به پای تو رسد
  8. شمارهٔ ۴۵۰سرو را هرکه راست می‌گوید
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.