پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۰

ز سوز جان من آن بیوفا چه غم دارد

اگر چراغ بمیرد صبا چه غم دارد

کسی که بر نکند سر ز خواب چشمانش

ز آه و ناله شبهای ما چه غم دارد

میان عیش و طرب پادشاه نعمت و ناز

بر آستان ز نیاز گدا چه غم دارد

دگر مرا ز بلا دوستان مترسانید

دلی که شد همه درد از بلا چه غم دارد

بکوی او نروی زاهدا مرو هرگز

تو گر بهشت نه بینی مرا چه غم دارد

عوام تیر ملامت به عاشق ار بزنند

ز سهم لشکریان پادشا چه غم دارد

رقیب گو شنو آنچ از در تو خواست کمال

گدای کو ز سگ آشنا چه غم دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۲زلفت که بر سمن گرهی عنبرین زند
  2. شمارهٔ ۴۴۳ز ماهتاب جمالت ز ماه تاب رود
  3. شمارهٔ ۴۴۴ز مستی چشم او هرگز به حال ما نمی‌افتد
  4. شمارهٔ ۴۴۵ساقی بیار باده که عید صیام شد
  5. شمارهٔ ۴۴۶سالها دل در هوایت بر سر هر کو دوید
  6. شمارهٔ ۴۴۷سر زلفت نمی خواهم که در دست صبا افتد
  7. شمارهٔ ۴۴۸سرو اگر زآن قدر رفتار به بالاست زیاد
  8. شمارهٔ ۴۴۹سر ما را نرسد اینکه به پای تو رسد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.