پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۵

از برگ گل که نسیم عبیر می‌آید

نسیم اوست از آن دل‌پذیر می‌آید

حدیث کوثرم از یاد می‌رود به بهشت

چو نقش روی و لبش در ضمیر می‌آید

برپخت خون عزیزان عجب‌تر آنکه هنوز

از خردی از دهنش بوی شیر می‌آید

ندیدم آن رخ و از غم شدم بر آن در پیر

جوان همی‌رود آنجا و پیر می‌آید

بیا به حلقه رندان که این چنین منظور

میان اهل نظر بی‌نظیر می‌آید

کسی که جامه برد بر قدرت کی آید راست

به لطف چو بیش از حریر می‌آید

کمال دیده نخواهد ز قامتت بردوخت

اگر معاینه بیند که تیر می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۷از آن میان هیچ اگر نشان باشد
  2. شمارهٔ ۴۳۸ز خوان وصل تو تا با من گدا چه رسد
  3. شمارهٔ ۴۳۹زان پیشتر که دیده جمال تو دیده بود
  4. شمارهٔ ۴۴۰ز سوز جان من آن بیوفا چه غم دارد
  5. شمارهٔ ۴۴۱ز غمزه‌های نو چندانکه ناز میبارد
  6. شمارهٔ ۴۴۲زلفت که بر سمن گرهی عنبرین زند
  7. شمارهٔ ۴۴۳ز ماهتاب جمالت ز ماه تاب رود
  8. شمارهٔ ۴۴۴ز مستی چشم او هرگز به حال ما نمی‌افتد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.