پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۸

رویت به چنین دیده تماشا نتوان کرد

وصل تو بدینه سینه تمنا نتوان کرد

تا دیده نخست از نظرت وام نگیرد

نظارة آن صورت زیبا نتوان کرد

تا همت عالی نشود رهبر خاطر

اندیشه آن قامت و بالا نتوان کرد

گر نیغ کشد دشمن و گره طعنه زند دوست

قطع از تو و سودای تو قطعا نتوان کرد

در دولت خوبی به گدایان در خویش

لطفی بکن امروز که فردا نتوان کرد

تو دارو و درمان دل و دیده ریشی

بیرون ز دل و دیده ترا جا نتوان کرد

دردی ز تو در جان کمالست که آنرا

الا به وصال تو مداوا نتوان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۰روی تو دیدم سخنم روی داد
  2. شمارهٔ ۴۳۱روی زیبای تو هر بار که در چشم تر آید
  3. شمارهٔ ۴۳۲را گشودند بار بر ببندید
  4. شمارهٔ ۴۳۳زاهد از روی تو تا چند مرا توبه دهد
  5. شمارهٔ ۴۳۴زاهد باریک‌بین لب‌های باریک تو دید
  6. شمارهٔ ۴۳۵از برگ گل که نسیم عبیر می‌آید
  7. شمارهٔ ۴۳۶زآن پیش که جان در تتق غیب نهان بود
  8. شمارهٔ ۴۳۷از آن میان هیچ اگر نشان باشد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.