پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۳

زاهد از روی تو تا چند مرا توبه دهد

گو دعا کن که خدایش ز ریا توبه دهد

گفته ای بردر منه بس کن ازین ناله و آه

کس ندیدم که گدا راز دعا توبه دهد

عاشق روی نرا زین دو برون کاری نیست

با رقیبش کشد از عشق تو با توبه دهد

پیش لبهای تو از دعوی کوچک دهنی

غنچه ها را همگی باد صبا توبه دهد

شیخ در دور لب او به کسی توبه نداد

همه رفتند به میخانه کرا توبه دهد

رایگان دل برد آن ابرو و زین ناید باز

شوخ کج باز که او را ز دغا توبه دهد

مرشد آن نیست که از می دهدت توبه کمال

مرشد آنست که از تو به تو را توبه دهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۵از برگ گل که نسیم عبیر می‌آید
  2. شمارهٔ ۴۳۶زآن پیش که جان در تتق غیب نهان بود
  3. شمارهٔ ۴۳۷از آن میان هیچ اگر نشان باشد
  4. شمارهٔ ۴۳۸ز خوان وصل تو تا با من گدا چه رسد
  5. شمارهٔ ۴۳۹زان پیشتر که دیده جمال تو دیده بود
  6. شمارهٔ ۴۴۰ز سوز جان من آن بیوفا چه غم دارد
  7. شمارهٔ ۴۴۱ز غمزه‌های نو چندانکه ناز میبارد
  8. شمارهٔ ۴۴۲زلفت که بر سمن گرهی عنبرین زند
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.