پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۲

را گشودند بار بر ببندید

خویشتن زیر بار مپسندید

این جهان درد خورد دندانیست

وارهیدید از او چو بر کندید

برگ ریزان عمر شد نزدیک

خیره خیره چو گل چه میخندید

شاخ پی میوه گر همه طوبیست

ببریدش به میوه پیوندید

ره نمایان عشق آئینه اند

پیش آئینه دم فرو بندید

تا نماید رخ شما به شما

گره همه طوطی همه قندید

بفلک رهبر شماست کمال

گر جهان زیر پای افکندید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۴زاهد باریک‌بین لب‌های باریک تو دید
  2. شمارهٔ ۴۳۵از برگ گل که نسیم عبیر می‌آید
  3. شمارهٔ ۴۳۶زآن پیش که جان در تتق غیب نهان بود
  4. شمارهٔ ۴۳۷از آن میان هیچ اگر نشان باشد
  5. شمارهٔ ۴۳۸ز خوان وصل تو تا با من گدا چه رسد
  6. شمارهٔ ۴۳۹زان پیشتر که دیده جمال تو دیده بود
  7. شمارهٔ ۴۴۰ز سوز جان من آن بیوفا چه غم دارد
  8. شمارهٔ ۴۴۱ز غمزه‌های نو چندانکه ناز میبارد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.