پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۰

روی تو دیدم سخنم روی داد

از آینه طوطی به سخن در فتاد

صوفیم و معتقد نیکوان

کیست چو من صوفی نیک اعتقاد

خانه چشمم که خیالت دروست

جز به تماشای تو روشن مباد

از آمدنت رفت خبر در چمن

سرو روان جست و به پا ایستاد

مه که نهادی کله حسن کج

روی تو دید آن همه از سر نهاد

ای که فراموش نیی هیچ وقت

وقت نشد کاوری از بنده باد

یاد کن از حالت آن کز کمال

پرسی و گوینده ترا عمر باد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۲را گشودند بار بر ببندید
  2. شمارهٔ ۴۳۳زاهد از روی تو تا چند مرا توبه دهد
  3. شمارهٔ ۴۳۴زاهد باریک‌بین لب‌های باریک تو دید
  4. شمارهٔ ۴۳۵از برگ گل که نسیم عبیر می‌آید
  5. شمارهٔ ۴۳۶زآن پیش که جان در تتق غیب نهان بود
  6. شمارهٔ ۴۳۷از آن میان هیچ اگر نشان باشد
  7. شمارهٔ ۴۳۸ز خوان وصل تو تا با من گدا چه رسد
  8. شمارهٔ ۴۳۹زان پیشتر که دیده جمال تو دیده بود
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.