پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۶

رخ تو نور به ماه تمام می‌بخشد

چو خلعتی که شهی با غلام می‌بخشد

مرا که کشته مجرم ز لب پیام رسان

که باز عمر نومه آن پیام می‌بخشد

بیار سیب ذقن گرچه نقره خام است

که باغبان به گدا هرچه خام می‌بخشد

حریم وصل تو چون کعبه منزلی به صفاست

مرا صفای عجب آن مقام می‌بخشد

به باد زلف و رخ تست پیر مجلس را

دم و نفس که به هر صبح و شام می‌بخشد

مرید باده‌فروشم که شیخ جام خود اوست

هرآنکه زو مددی خواست جام می‌بخشد

کمال بوسه دهم با تو گفت با دشنام

به هر دو نقل خوشم هر کدام می‌بخشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۸رویت به چنین دیده تماشا نتوان کرد
  2. شمارهٔ ۴۲۹روی تو به جز آینه دیدن که تواند
  3. شمارهٔ ۴۳۰روی تو دیدم سخنم روی داد
  4. شمارهٔ ۴۳۱روی زیبای تو هر بار که در چشم تر آید
  5. شمارهٔ ۴۳۲را گشودند بار بر ببندید
  6. شمارهٔ ۴۳۳زاهد از روی تو تا چند مرا توبه دهد
  7. شمارهٔ ۴۳۴زاهد باریک‌بین لب‌های باریک تو دید
  8. شمارهٔ ۴۳۵از برگ گل که نسیم عبیر می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.