پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۵

رخ تو دیدم و زاهد نمی تواند دید

مراد است که حاسد نمی تواند دید

دگر به صومعه خلوت نشین کجا بیند

مرا که بی می و شاهد نمی تواند دید

بگردن تو نخواهم که بینم آن نسبیح

که رند شکل مقلد نمی تواند دید

کسی که گوشه محراب ابرونی دیدست

دگر کسیش به مسجد نمی تواند دید

به نرد عشق تو نقشی ز کعبتین مراد

ورای عاشق فارد نمی تواند دید

روان نگشته بسجاده اشک صوفی را

چه سود ورد که وارد نمی تواند دید

بدیدنش چه شتابده رونده بی تو کمال

که بی دلالت مرشد نمی تواند دید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۷رخی چنین که تو داری کدام مو دارد
  2. شمارهٔ ۴۲۸رویت به چنین دیده تماشا نتوان کرد
  3. شمارهٔ ۴۲۹روی تو به جز آینه دیدن که تواند
  4. شمارهٔ ۴۳۰روی تو دیدم سخنم روی داد
  5. شمارهٔ ۴۳۱روی زیبای تو هر بار که در چشم تر آید
  6. شمارهٔ ۴۳۲را گشودند بار بر ببندید
  7. شمارهٔ ۴۳۳زاهد از روی تو تا چند مرا توبه دهد
  8. شمارهٔ ۴۳۴زاهد باریک‌بین لب‌های باریک تو دید
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.