پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۴

رخت گلبرگ خودرو می‌نماید

در او از ناز کی رو می‌نماید

ز خوبی‌ها که در تست از هزاران

دهانت یک سر مو می‌نماید

خیال عارضت در چشم گریان

چو آب چشمه در جو می‌نماید

رخ خود دید گل در آب و گفتا

اگر نکنم غلط او می‌نماید

به روی دوست مانند است خورشید

به چشم گرم از آن رو می‌نماید

چو مطرب خواند ابیات نو گویند

که این گوینده خوشگو می‌نماید

کمال از وصف آن به هرچه گویی

به وجه عقل نیکو می‌نماید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۶رخ تو نور به ماه تمام می‌بخشد
  2. شمارهٔ ۴۲۷رخی چنین که تو داری کدام مو دارد
  3. شمارهٔ ۴۲۸رویت به چنین دیده تماشا نتوان کرد
  4. شمارهٔ ۴۲۹روی تو به جز آینه دیدن که تواند
  5. شمارهٔ ۴۳۰روی تو دیدم سخنم روی داد
  6. شمارهٔ ۴۳۱روی زیبای تو هر بار که در چشم تر آید
  7. شمارهٔ ۴۳۲را گشودند بار بر ببندید
  8. شمارهٔ ۴۳۳زاهد از روی تو تا چند مرا توبه دهد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.