پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۳

ذکر مه کردم شبی روی توام آمد

باد شب کردم به دل با سر زلفت فتاد

به یاد گر نمایی با دو دال زلف قد چون الف

هر کجا در عشق مظلومیست یابد از تو داد

دور بادا از دو زلفت دست ما سوداییان

یا کسی انگشت بر حرف تو نتواند نهاد

گفته بودی چون کنی یادم شود درد تو کم

تا چنین کردیم گفتی آن زیادت شد زیاد

با خیال آنکه دوزد چشم بر رویت کمال

یک به یک دوشینه سوزن‌های مژگان آب داد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۵رخ تو دیدم و زاهد نمی تواند دید
  2. شمارهٔ ۴۲۶رخ تو نور به ماه تمام می‌بخشد
  3. شمارهٔ ۴۲۷رخی چنین که تو داری کدام مو دارد
  4. شمارهٔ ۴۲۸رویت به چنین دیده تماشا نتوان کرد
  5. شمارهٔ ۴۲۹روی تو به جز آینه دیدن که تواند
  6. شمارهٔ ۴۳۰روی تو دیدم سخنم روی داد
  7. شمارهٔ ۴۳۱روی زیبای تو هر بار که در چشم تر آید
  8. شمارهٔ ۴۳۲را گشودند بار بر ببندید
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.