پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۲

دیدی که بار وعده خود را وفا نکرد

ما را بخویش خواند و بخلوت رها نکرد

بسیار لابه کردم و زاری و بیخودی

آن ناخدای ترس در بسته وا نکرد

گر بود در میانه حدیثی چرا نگفت

س ور داشت شکوه ای ز من آندم چرا نکرد

رفتم بدان امید که حاجت کند روا

از در روانه کردم و حاجت روا نکرد

ما را چو موی خویش پریشان فرو گذاشت

وز روی لطف چشم عنایت به ما نکرد

أهم شنید لیک نفرمود رحمتی

نبضم بدید درد دلم را دوا نکرد

گفتم که روی دل به سوی دیگری کنم

حسن وفا و عهد قدیمش رها نکرد

نی نی شکایتی نتوان کرد ای کمال

سلطان وقت اگر نظری با گدا نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۴رخت گلبرگ خودرو می‌نماید
  2. شمارهٔ ۴۲۵رخ تو دیدم و زاهد نمی تواند دید
  3. شمارهٔ ۴۲۶رخ تو نور به ماه تمام می‌بخشد
  4. شمارهٔ ۴۲۷رخی چنین که تو داری کدام مو دارد
  5. شمارهٔ ۴۲۸رویت به چنین دیده تماشا نتوان کرد
  6. شمارهٔ ۴۲۹روی تو به جز آینه دیدن که تواند
  7. شمارهٔ ۴۳۰روی تو دیدم سخنم روی داد
  8. شمارهٔ ۴۳۱روی زیبای تو هر بار که در چشم تر آید
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.