پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۱

دی خرامان برهی بار مرا پیش آمد

فتنه آورد بمن روی بلا پیش آمد

زلف مشکینش اگر داشت به عاشق سر جنگ

با من آن روی بعد گونه صفا پیش آمد

محتشم وار به هر سو که شد آن مه او را

هم ره عاشق درویش گدا پیش آمد

تحفة لایق معشوق چو در دست نداشت

عاشق زار بزاری و دعا پیش آمد

بر رخم گه چو در گه چو عقیق آمده اشک

دیده را بی رخ او بین که چها پیش آمد

ره غلط کردم و پی گم به ملاقات رقیب

بازم آن رهزن دلها ز کجا پیش آمد

نیست در عشق تو خون مژه مخصوص کمال

که ازین سیل درین رو همه را پیش آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۳ذکر مه کردم شبی روی توام آمد
  2. شمارهٔ ۴۲۴رخت گلبرگ خودرو می‌نماید
  3. شمارهٔ ۴۲۵رخ تو دیدم و زاهد نمی تواند دید
  4. شمارهٔ ۴۲۶رخ تو نور به ماه تمام می‌بخشد
  5. شمارهٔ ۴۲۷رخی چنین که تو داری کدام مو دارد
  6. شمارهٔ ۴۲۸رویت به چنین دیده تماشا نتوان کرد
  7. شمارهٔ ۴۲۹روی تو به جز آینه دیدن که تواند
  8. شمارهٔ ۴۳۰روی تو دیدم سخنم روی داد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.