پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۰

دوشینه خیالت همه شب مونس ما بود

تا روز دو دست من و آن زلف دوتا بود

مجلس خوش و دل جمع و مرتب همه اسباب

ازعیش به یاد تو چگویم که چها بود ت

در کلبه ما محنت هر روزه شب دوش

شریف نفرمود ندانم که کجا بود

من در عجب آن لحظه ز تشریف خیالت

کان پایه نه در خورد من بی سرو پا بود

گر یکدمه وصل تو خریدیم بعد جان

آن هم سر یک موی ترا نیم بها بود

اندیشه خون ریختنم دوش به آن چشم

بر عزم جفا کردی و آن عین وفا بود

گر داشت کمال از نو نهان سوز تو چون شمع

بر سوز نهائیش رخ زرد گوا بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۲دیدی که بار وعده خود را وفا نکرد
  2. شمارهٔ ۴۲۳ذکر مه کردم شبی روی توام آمد
  3. شمارهٔ ۴۲۴رخت گلبرگ خودرو می‌نماید
  4. شمارهٔ ۴۲۵رخ تو دیدم و زاهد نمی تواند دید
  5. شمارهٔ ۴۲۶رخ تو نور به ماه تمام می‌بخشد
  6. شمارهٔ ۴۲۷رخی چنین که تو داری کدام مو دارد
  7. شمارهٔ ۴۲۸رویت به چنین دیده تماشا نتوان کرد
  8. شمارهٔ ۴۲۹روی تو به جز آینه دیدن که تواند
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.