پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۵

دوش در خانه ما ماه فرود آمده بود

خانه روشن شد و دیدیم همو آمده بود

تا به بینیم به طلعت میمون فالش

فرعه انداخته بودیم و نکو آمده بود

نا تمامی مه آنشب همه را روشن شد

که چو آئینه به او روی برو آمده بود

با خیال لب و آن عارض نازک در چشم

آب دولت همه را باز بجو آمده بود

می دمید از دم مشکین صبا بوی بهشت

بوی بردیم که او زآن سر کو آمده بود

هر که دیدیم چو چشم و سر زلفش آنجا

مست و آشفته آن سلسله مو آمده بود

دل دیوانه خود سوخته چون عود کمال

آن پری روی ملک خوی ببو آمده بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۷دوشم دل از غم تو بر آتش همی‌تپید
  2. شمارهٔ ۴۱۸دوشم ز قبله روی بر آن آستانه بود
  3. شمارهٔ ۴۱۹دوشینه ازو کلبه ما شاه نشین بود
  4. شمارهٔ ۴۲۰دوشینه خیالت همه شب مونس ما بود
  5. شمارهٔ ۴۲۱دی خرامان برهی بار مرا پیش آمد
  6. شمارهٔ ۴۲۲دیدی که بار وعده خود را وفا نکرد
  7. شمارهٔ ۴۲۳ذکر مه کردم شبی روی توام آمد
  8. شمارهٔ ۴۲۴رخت گلبرگ خودرو می‌نماید
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.