پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۶

دوشم خیال روی تو در سر فتاده بود

گوشی در بهشت برویم گشاده بود

تا تو ز در درآنی و مجلس دهی فروغ

شب نا بروز شمع به پا ایستاده بود

ساقی به یاد روی توام هر قدح که داد

آب حیات بود که خوردم نه باده بود

جام از لب تو خواست گذشتن به ناز کی

آن صاف دل بین که چه مقدار ساده بود

در خواب دیدمت که بمن دست می دهی

دولت نگر که دوش مرا دست داده بود

سرگشته که بود روان پیش تو چو شمع

جانی بدست کرده و بر کف نهاده بود

درد ارچه کم نبود ز هر سو کمال را

دوش از فراق روی تو چیزی زیاده بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۸دوشم ز قبله روی بر آن آستانه بود
  2. شمارهٔ ۴۱۹دوشینه ازو کلبه ما شاه نشین بود
  3. شمارهٔ ۴۲۰دوشینه خیالت همه شب مونس ما بود
  4. شمارهٔ ۴۲۱دی خرامان برهی بار مرا پیش آمد
  5. شمارهٔ ۴۲۲دیدی که بار وعده خود را وفا نکرد
  6. شمارهٔ ۴۲۳ذکر مه کردم شبی روی توام آمد
  7. شمارهٔ ۴۲۴رخت گلبرگ خودرو می‌نماید
  8. شمارهٔ ۴۲۵رخ تو دیدم و زاهد نمی تواند دید
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.