پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۲

دوستانم سگ تو میخوانند

دوستان قدر دوستان دانند

تیزتر باشدم به مهر تو دل

که به تیغ از در توام رانند

با رقیبان تند خوی بگوی

که ز کشتن مرا نترسانند

از رخت هم حق نظر برسد

گر دو زلف تو حق نپوشانند

چه درخت گلی که از سر شاخ

هر گلی بر تن تو لرزانند

کی گذارند حاسدان بتوام

که مرا هم بمن نمی مانند

به غلامی بر آر نام کمال

تا همه خلق مقبلش خوانند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۴دوش چشمم ز فراق تو به خون تر می‌شد
  2. شمارهٔ ۴۱۵دوش در خانه ما ماه فرود آمده بود
  3. شمارهٔ ۴۱۶دوشم خیال روی تو در سر فتاده بود
  4. شمارهٔ ۴۱۷دوشم دل از غم تو بر آتش همی‌تپید
  5. شمارهٔ ۴۱۸دوشم ز قبله روی بر آن آستانه بود
  6. شمارهٔ ۴۱۹دوشینه ازو کلبه ما شاه نشین بود
  7. شمارهٔ ۴۲۰دوشینه خیالت همه شب مونس ما بود
  8. شمارهٔ ۴۲۱دی خرامان برهی بار مرا پیش آمد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.