پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۲

چنین که سوز فراقم ز سینه دود برآورد

عجب مدار گرم ابر دیده سیل ببارد

سیاه پوش از آن گشته است مردم چشمم

که هر درنگ جگر گوشه به خاک سپارد

وجود خاکی ما را بسوخت آتش هجران

گر آب دیده نباشد بکوی دوست که آرد

تو آفتاب جهانی روا مدار که چشمم

در انتظار تو شب تا سحر ستاره شمارد

از آن نفس که شنیدم حکایتی ز دهانت

بجان تو که دل من هوای هیچ ندارد

امید من ز خیالت چنین نبد ز کمالت

ک رانه گیرد و زارم بدست هجر گذارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۴چو بار زیستن اهل درد نپسندید
  2. شمارهٔ ۳۸۵چه کم شود ز تو ای مه که برمنت گذر افتد
  3. شمارهٔ ۳۸۶حدیث حسن او چون گل به دفتر درنمی‌گنجد
  4. شمارهٔ ۳۸۷حلقه پیش رخ از طره آن به واشد
  5. شمارهٔ ۳۸۸خانه دیده ز دیدار تو روشن باشد
  6. شمارهٔ ۳۸۹خبری ز هیچ قاصد زه دیار من نیامد
  7. شمارهٔ ۳۹۰خط تر گرد لبه عمدا نباشد
  8. شمارهٔ ۳۹۱خوشا غمی که برویم ز روی او آید
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.