پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۰

خط تر گرد لبه عمدا نباشد

چو دودی هست بی حلوا نباشد

کی نسبت کند چشمت به نرگس

که هیچش دیده بینا نباشد

بخوبی گرچه به بالا نشین است

به بالای تواش بالا نباشد

به تیغم گر بزن دشمن که از دوست

سر بریدنم مطلع نباشد

خیالش جز به چشم من مجوئید

که این در در همه دریا نباشد

اگر از دیده ناپیدا بود تیر

از آن باشد که جان پیدا نباشد

کمال خسته را امروز دریاب

که صبرش از تو تا فردا نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۲در راه عشق هر که بمن اقتدا کند
  2. شمارهٔ ۳۹۳در صحبت دوست جان نگنجد
  3. شمارهٔ ۳۹۴در عشق تو ترک سر چه باشد
  4. شمارهٔ ۳۹۵در غم دلدار کس را این دل انگاری مباد
  5. شمارهٔ ۳۹۶دزد دلهاست سر زلف تو زانش بستند
  6. شمارهٔ ۳۹۷دگر گفتی نجویم بر تو بیداد
  7. شمارهٔ ۳۹۸دلبرا چشم خوشت آفت مستان آمد
  8. شمارهٔ ۳۹۹دلبر چه زود خط به رخ دلستان کشید
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.