پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۷

دگر گفتی نجویم بر تو بیداد

مبارک مرد و آنگه کردی آزاد

چه منت باشد از میاد بیرحم

که پای مرغ بسمل کرده بگشاد

چه حاصل زآنکه شیرین از لب خویش

پس از کشتن دهد حلوای فرهاد

فراموشم نخواهی شد چو الحمد

در آن دم که به تکبیر آوری باد

به بادت می فرستم خدمت و باز

نمی خواهم که بر تو بگذرد باد

شدم خاک و به هر سو برد بادم

کسی کز دوست دور افتد چنین باد

کمال از خون دل تر سازه نامه

سلام خشک چون نتوان فرستاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۹دلبر چه زود خط به رخ دلستان کشید
  2. شمارهٔ ۴۰۰دل چراغیست که نور از رخ دلبر گیرد
  3. شمارهٔ ۴۰۱دل چو در زلف تو پیچید روانش بستند
  4. شمارهٔ ۴۰۲دل در طلیت روی به صحرای غم آورد
  5. شمارهٔ ۴۰۳دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید
  6. شمارهٔ ۴۰۴دل غمدیده شکایت ز غم او نکند
  7. شمارهٔ ۴۰۵دل کجا شد خبرش غمزهٔ او می‌داند
  8. شمارهٔ ۴۰۶دل که از درد تو پر شد ناله را چون کم کند
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.