پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۲

دل در طلیت روی به صحرای غم آورد

جان بیدهنت رخت بکوی عدم آورد

ما را هوس زلف تو در کوی نو انداخت

حاجی ز پی حلقه قدم در حرم آورد

محروم مران از در خویشم که گدا را

امید عطا بر در اهل کرم آورد

روزی که بسر وقت من آنی همه گویند

شاهیست که در کوی گدائی قدم آورد

فریاد من از غمزه شوخ تو که در دهر

آئین جفا کاری و رسم ستم آورد

باد این سر سودا زده خاک ره آن باد

کز کوی نو جان در تن ما دم بدم آورد

نقش دل و دین شست کمال از ورق جان

تا وصف خط و خال بتان در قلم آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۴دل غمدیده شکایت ز غم او نکند
  2. شمارهٔ ۴۰۵دل کجا شد خبرش غمزهٔ او می‌داند
  3. شمارهٔ ۴۰۶دل که از درد تو پر شد ناله را چون کم کند
  4. شمارهٔ ۴۰۷دل گرمم ز تو بر آتش غم سوخته باد
  5. شمارهٔ ۴۰۸دل مقیم در آن جان جهان می باشد
  6. شمارهٔ ۴۰۹دل من بار جنایه تو نه تنها بکشد
  7. شمارهٔ ۴۱۰دل من بی تو دگر دیده بینا چه کند
  8. شمارهٔ ۴۱۱دل من صحبت دلدار دگر می‌طلبد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.